این مهمان آن جهان شگفت ماورایی در این خاکدان فقیر و آلوده به حیات پلیدی هایش ؛راست می گویند عارفان که روح در این زندان تن اسیر است و در این کشور جهان غریب ؛ بدان عادت کرده است ؛ نژاد و تبار بزرگش از یاد برده است و تنها آقایی و بزرگواری اصل و نسبش و پاکی و علو نهاد و سرشتش را فراموش کرده است که نوکر پست و متملق بدن شده است ؛کیسه ی مملو فضولات ! این که هنرش تنها تولید کود است و کود ساز و دگر هیچ ؛روح پادوی چاپلوس و غلام حلقه به گوش بدن می شود و همچون سگ شهری در کوچه ها و خرابه ها و مزلبه ها به شادی و حرص پرسه می زند و پیش این و آن به طمع لقمه ی نانی و آرزوی تکه استخوانی دم می جنباند و همین را فعالیت و عقل و پیشرفت و خوشبختی و برخورداری و زندگی نام می کند. و خوش است و راضی و راحت......

دکتر علی شریعتی-جملات اجتماعی

جملات عرفانی و اجتماعی از دکتر علی شریعتی